ذبيح الله صفا

1419

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

و آنگاه بيتهاى زيرين را در وصف آبادانى ايران در عهد صفويان سروده : گويند كه در عجم باقبال * نسل صفويه تا دو صد سال پيرايهء تاج و تخت بودند * سرمايهء جاه و بخت بودند ز آن تاجوران معدلت فن * ايران شده بود رشك گلشن از عدل بعهد آن بزرگان * چوپانى پيشه كرده گرگان آهو بره خفته در بر شير * بالين گوزن از سر شير ظالم چو كمر بظلم بسته * چون تير به خاك و خون نشسته از كس به كسى نرفت بيداد * ز آتش بخسى نرفت بيداد شاهان باطاعت ايستاده * سر بر خط حكمشان نهاده هريك چون مهر در دم حرب * بگرفته بتيغ شرق تا غرب صد تاخت بروم و زنگ برده * وز روى فرنگ رنگ برده از غزنين تا حدود بغداد * ايران همه گشت ايمن‌آباد با فتنه نماند هيچ توشه * در چشم بتان گرفت گوشه در دهر نماند شور و غوغا * جز در سر عاشقان شيدا از دولت آن بلندنامان * گرديد اكسير خاك ايران . . . و ماجراى وداع واله را با « خديجه سلطان بيگم » بدينگونه بازنموده است : « غزل خواندن واله در وداع معشوقه » از كوى تو اى نگار رفتم * اما بدل فگار رفتم كردم ز در تو عزم رفتن * رفته اما ز كار رفتم آن بلبل بيدلم كه از باغ * در جوش گل و بهار رفتم چون لاله ز گلشن وصالت * با سينهء داغدار رفتم ديدم كه تو در كنار غيرى * از بزم تو بر كنار رفتم اميد من از تو برنيامد * با جان اميدوار رفتم بودم سبب كدورت تو * زين‌رو من خاكسار رفتم